بی تفاوتی

درخواست حذف این مطلب


بی تفاوتی شبیه سرماست.

از بافت های سطحی پوست آغاز می شود و در اعماقِ حفره ی ات جای دنجی برای خودش پیدا می کند تا سرِ فرصت دور قلبت تار بزند.

تا سر فرصت پیچک وار دورِ ساق های پا بپیچد و جوانه هایش را در پاشنه ها فرو کند.

تا سر فرصت در رگ های دستانت ریشه بدواند در بستر ناخن ها بتابد.

تا میلِ نوازش را در انگشتانت بخشکاند.

تا پلک ها را بر عشق به دنیا ببندی.

رویت را از آدم ها بگردانی نفسِ عمیقی بکشی و برای همیشه بروی...

و زمستانی که در وجودِ من چهار نعل می تاخت آمده بود تا هرگز نرود...


| نیکی فیروزکوهی |